![]() |
![]() |
|
| چیزهایی که دلم می خواهد براي خورشیدخانم بنویسم |
|
سلام. امشب زیر نور سفید دارم می نویسم. دیگه دراز نکشیدم بلکه پشت میز نشستم! می خوام چیزایی بنویسم که شاید با متن دیشبم خیلی متفاوت باشه، می خوام چیزایی رو بگم که قبلا هم اینطور فکر می کردم. منظورم چهار یا پنج سال پیشه. امشب با چند تا از دوستام راجع به اون قسمت از نوشته ی قبلیم که دیدگاه بدی راجع به زن داشت، صحبت کردم. یکی می گفت به نظرم حرفت غلط نیست ولی خوب تو ایران خیلی کمه و زن خیلی بهتر از مرده و ... . خیلی صحبت کردیم. باعث شد که یه سری نکته هایی رو لازم بدونم این جا بگم. چیزایی که دیشب نگفته بودم. زن از رابطه ی با مرد دنبال چیه؟ عشق و محبت. همین. لا اقل بیشترین چیزی که دنبالشه اینه. ولی مرد چی! بیشترین چیزی که از رابطه می خواد یه چیزه و اون هم همون لذت ناشی از فعل جنسیه. زن هم این لذت رو می خواد اما فقط دنبال ارضای حس لذت طلبیش از طریق فعل جنسی نیست. حتی وقتی داره این کار رو انجام میده بازم دنبال محبت و عشق می چرخه تو این رابطه. لذت واسه اون اینه. اما مرد اینطور نیست. مرد حتی می تونه تو اون لحظه دروغ بگه. می تونه به دروغ بهش بگه که :"دوست دارم" ولی واقعا اینطور نباشه. چون مرد تو اون لحظه زن رو فقط برای اون کار می خواد. درسته بازم ممکنه حرفام خیلی کلی گویی باشه و بازم دارم یه حکم کلی صادر می کنم! ولی بزارین همینطوری ادامه بدم!! زن دنبال عشق می چرخه.دنبال محبت، دنبال راستی و صداقت، دنبال مهربونی، دنبال فدا شدن کسی براش، دنبال کسی که واقعا از ته دل اونو دوست داشته باشه و درکش کنه. ولی مرد چی؟ دنبال کسی که اونو دوست داشته باشه و نیاز جنسیش رو برآورده کنه. دومی شاید براش مهمتر هم باشه! نمی دونم چرا ! ببین تو حیوونا هم نر می خواد خودش رو زیبا جلوه بده و ماده رو به تسخیر خودش در بیاره. انگاری یه جورایی می خواد گولش بزنه. طاووس نر از طاووس ماده قشنگ تره. بوقلمون نر از بوقلمون ماده خوشگلتره. خروس از مرغ زیباتره. ماده قدرتی داره که با وجود اون قدرت نیازی نیست نر رو گول بزنه یا بخواد به خودش جذبش کنه. تو حالت عادی نر مجذوب ماده هست. ماده زیباست. زیبایی تو وجودش هست. تو زنا هم همینطوریه! نیازی نیست زن زحمت زیادی بکشه تا بخواد مرد رو تسخیر کنه، تو حالت عادی هم خیلی ها تو دامش هستن! قدرتی که زن داره تو وجودش نهفتست و واقعیه ونیازی به ظاهر سازی و دروغ گفتن نداره. بابا جان، زن زیباست دیگه! مگه غیر اینه؟!همیشه مرد دنبال زن میره(دوباره حکم کلی دام). تو طبیعت مرد دنبال زن می چرخه. بله زن هم دنبال جذب مرد هست. زن هم می خواد مرد رو به طرف خودش بکشونه.زن و مرد هر دو می خوان اونیکی رو تسخیر کنن. هر دو می خوان که اونیکی مال خودشون باشه. پس هر دو نفر یه حالت دارن. پس اگه بگیم که زن ها بعد ازدواج ممکنه برن دنبال یکی دیگه و دنبال بدست آوردن یکی دیگه و تنوع طلبی خوب مرد هم ممکنه این کار رو بکنه و حتی بیشتر. چون تو جامعه ی ما خیانت مرد به همسرش خیلی راحت می تونه اتفاق بیفته ولی برای یه زن این کار سخت تره. اینو قبول دارم که هر دو می تونن خیانت کنن و البته مرد خیلی راحت تر! اما حرف من این بود که خیانت زن واسه من خیلی داغون کنندست همین. اصلا نه واسه من. واسه هر مردی. خوب طبیعی هم هست دیگه، چیز عجیب و غریبی که نگفتم که. منتهاش خیلی یه طرفه گفتم و همه ی تقصیرها رو انداختم رو دوش زن! نکته ی خیلی خوبی گفت گلم، گفت به نظرم رابطه ی زناشویی یک رابطه ی مقدسه،راست گفت. زن و شوهر مثل دوتا گل می مونن. هر دوتاشون هم باید در کنار اون یکی رشد پیدا کنه و به کمال برسه. ازدواج هم که فقط همون مسائل جنسی که نیست که. مگه چند ساعت از کل رابطه ی یه زن و شوهر رو این کار تشکیل میده؟! بقیش کنار هم بودنه، محبت کردن و محبت دیدنه، مشورت کردن و انجام کارهاییه که باعث ادامه ی زندگی میشه. حرف زدن با همه. وای خدای من. عاشق اینم که کسی که دارم باهاش زندگی می کنم سرش رو بزاره رو پاهام و من در حالی که دارم موهاش رو نوازش می کنم به حرفاش گوش بدم. دوست دارم بارون محبتو رو سرش بریزم. دوست دارم اونو تو دریای مهربونی غرق کنم. جوری که جز یه نگاه مهربون و یه لبخند ساده و کوچولو، ولی از اعماق قلب، نتونه چیزی بهم بگه و این یکی از بزرگترین لذت های عمرمه. این لبخند ساده واسه من همه چیزه. اعتراف می کنم که دیشب خیلی یکطرفه متنم رو نوشتم؛ دلیلش هم این بود که یه فیلم دیدم که توش مسابقه ای برگزار می شد که شرکت کنندش باید به سوال ها جواب درست بده تا به مرحله ی بعد راه پیدا کنه و پول بیشتری بدست بیاره. در حضور پدر و مادر و خواهر و برادر و همسرش. مجری از زن جوون سوالاتی می پرسید که واقعا آدم می موند چی بگه والبته اون زن مجبور بود که جواب صحیح رو بگه، وگرنه بوسیله ی دستگاه راستی سنج مشخص می شد که دروغ گفته و مسابقه رو می باخت! زنه تو این مسابقه اعتراف کرد که پدر و مادرش مایه ی افتخارش نیستن و بعد ازدواجش به شوهرش خیانت کرده و.. شکستن و خرد شدن رو بوضوح می شد تو حرکات و رفتار شوهرش دید. حتی زنه گریه می کردو جواب می داد!! دلیل تند رویم این بود. الان که آرومتر شدم و جو دیشب از سرم پریده و کمی منطقی تر به قضیه نگاه می کنم می بینم که خیلی یک جانبه نوشته بودم و همیشه یکطرفه نوشتن بده. زن و مرد مثل دوتا گل می مونن، ولی زن گلیه که خیلی قویه. خیلی قوی تر از مرد. این زنه که مرد رو تسخیر می کنه و این مرده که دنبال بدست آوردن زن میره و این مرده که پیشنهاد بی شرمانه میده و این مرده که تجاوز می کنه. ولی باید بگم که این موضوع خیلی جای بحث داره!! قدرت مرد دلیل جاذبشه و جاذبه ی زن دلیل قدرتش. دلیل قوی بودن این گل هم همین قدرتشه، جاذبش. پ ن ۱ : گلم معذرت اگه رنجوندمت. ولی خوب باعث شد که یکطرفه به قضیه نگاه نکنم و کمی تجدید نظر کنم. من این حرفام رو قبول دارم. این هم جزیی از طرز تفکرمه. این که زن گله قبلا تنها تصورم از زن بود که به مرور زمان و با دیدن حوادث مختلف منجر به متن قبلی شده بود و باعث شد که فقط از خارهای این گل بگم. هنوز هم اون نوشتم رو تا حدی قبول دارم و نقضشون نمی کنم ولی می گم که تندروی کردم و باید تعدیل می شد که الان این کار رو کردم. پ ن ۲ : عزیزان خیانت خیلی بده، چه از طرف زن باشه و چه از طرف مرد. پ ن۳ : گذر زمان موثر بود. قبول دارم. گلم نخواستم دوباره بخاطر تائید حرفای تو این مطلب رو بنویسم. یعنی همش این نبود. خودمم از یه طرفه بودنش حس خوبی نداشتم. به هر حال خیانت خیلی بده و چون من یه طرفه نوشته بودمش تمام نفرتم رو یهویی خالی کردم! پ ن ۴: این متن هم صادقانه بود. دروغ و ریا نبود. اینم یه تیکه از ذهن چند وجهی و مغشوشم بود! پ ن ۵: دوست دارم برق محبت رو تو چشمات ببینم. دوستت دارم عزیزم. پ ن ۶: بوووووووووووووووووووووووووووووس پ ن ۷: دارم آهنگ "دهاتی" شادمهر عقیلی رو گوش میدم. یادش بخیر قدیما. ساده بگم ساده بگم بوی علف میده تنم ... . پ ن ۸ : الان ساعت ۰۹:۳۰ صبحه. ديشب متن بالا رو تايپ كردم ولي نشد كه بلاگو آپ كنم. پ ن ۹:عزيزم باهام قهري؟ آره؟ خوب باشه. خوبه!! آخه خودت گفته بودي بدون دعوا رابطه قشنگ نيست. اينم دعوا !!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:33 توسط يه انسان |
|
|
شب است و زیر نور چراغ زرد می نگارم خاطراتم را که نه، چیزهایی را که در ذهنم موج می زند و بر کرانه های خاطرم بیداد می کند و خواب را از چشمانم می ستاند. من کیستم؟ چرا من بی هدف زندگی می کنم ؟ آینده برای من چگونه می خواهم باشد؟ می خواهم جایگاهم کجا باشد و چگونه؟ هیچ . جواب تمامی این سوالات هیچ است. چون هیچ چیزی نمی دانم. هیچ هدفی برایم متصور نیست. هرچه زمان بیشتری از زندگی ام می گذرد، بیشتر به پوچی آن پی می برم. نه به پوچی زندگی خودم؛ بلکه به پوچی حوادث و وقایع و پوچی دیگران و البته حیله و صدرنگی و دروغ و درمقابل جسارت و شجاعت و صداقت و مهر و صفا. چرا و چرا و چرا؟ دلیل وجود م در این جهان چیست؟ اگر من، اگر من نبودم چه می شد؟ جهان چه چیز کم می داشت و اکنون وجودم بر عدم آن چه مزیتی دارد که حاصلش بودن و زیستن من است؟چرا؟ به نظرم زیباتر از حس محبت و لذت بردن از محبت دیدن نیست. محبت را چه در دیده ی کسی که زندگی اش را فدای تو می کند، چه در نگاه و صورت فرزندی پاک و کوچک و چه اش در طبیعت ببینی و چه محبت را نثار کسی یا چیزی کنی و خود از آن لذت بری. لذت هوس، لذت عشقبازی، لذت ایثار، لذت شجاعت، لذت برخورد باد بر صورت، لذت دیدن زیبا و زیبایی و بس. تمام شد. زندگی تمام شد. همین بود و بواسطه ی همین لذت ها، خشم ها و اتفاقات ناخوشایند نیز تعریف می شوند که انتهای دیگر طیف را تشکیل می دهند. خشم حاصل از دیدن خیانت همبسترت و همسرت به تو. این وحشتناک ترین چیز ممکن برای من است در زندگی ام (اگر تا بدانجا زنده باشم!).فروخوردن این خشم برایم غیر ممکن می نماید. نمی دانم. نمی دانم که چه بر من حادث خواهد شد ولی مطمئنم که از ظرفیت من خارج است. مطمئنم. آرامش، آرامش. حرکات آهسته ی انگشتان دست بر بدن معشوقت. حرکات موزون لب ها بر روی یکدیگر و گرمای احساس؛ گرمایی که تو را از درون داغ نگه می دارد و بیشتر و بیشتر می شود. و تو بیشتر احساس می کنی که باید به او نزدیک تر شوی و تا جایی که می توانی دوست داری که از درون وجودت او را به خود بچسبانی، بلکه بواسطه ی تماس بدن ها، در درون به یکدیگر نزدیک تر شوید و این حس مرموز را شاید بتوانی تسکین دهی. حس گرمای نفس هایش بر بناگوش تو ذهنت را پاره می کند و تو دیگر نمی فهمی که داری با مغزت لذت را درک می کنی یا با قلبت. انگار وجودی در درون تو متولد شده است که خود واقعی توست. بخشی از توست که تا کنون نمی دانستی اش. وقتی نوری در چشمانش می بینی که تو را به خود می خواند، وقتی چشمانش را می بینی که گویی چون آتش افروخته می خواهد تو را ببلعد، وقتی نفس هایش تو را تا استخوان می سوزاند، وقتی حرکات دستانش بر پوست بدنت به تو احساس وجود می بخشد، وقتی به تو نزدیک و دور می شود، وقتی از لذت فریاد می زند، وقتی می گوید که تو را دوست دارد، با تمام وجودش، با تمام وجودش؛ زن، این موجود افسانه ای، می تواند دروغ بگوید.این موجود عمیق، عمیق به اندازه ی قدرت خدا، عمیق و گرداب مانند. شاید مانند یک باتلاق که به ظاهر چیزی نمی نماید ولی در باطن دنیایی در او نهان است. از این می ترسم. از این قدرت زن. از این می ترسم. و تو می انگاری که دروغ می گویم. شاید. شاید. شاید که تو راست می گویی و من در اشتباهم. همه یک گونه نیستند. من نیز همین می گویم. مردان نیز همانند زنان نفاق و دورویی دارند اما گویی در زن این دورویی بواسطه ی لطافت و احساس و گرمای وجودی اش بسیار زشت می نماید. بر این باور هستم که در قلب زن لکه ی سیاهی وجود دارد که هیچوقت سفید نمی شود. اگر زنی باشد که اینگونه نباشد باید بگویم او واقعا ارزش ازخود گذشتن و ایثار دارد. کما اینکه هستند اینگونه و بسا در ایران ما بسیار. اما من می ترسم. از زن می ترسم. از این عمقش. وگرنه برایم پر از لذت است، پر از زیبایی، پر از بی کرانی و وسعت روح و لذت وجود. پر از لطافت، پر از حس، پر از زیبایی. از دیدن لبخند نمکین او واژگون می شود دلم. قلبم می لرزد. وقتی جاذبه ی چشمانش را می بینم که مرا به خود فرا می خواند، چگونه می توانم خود را نگه دارم. بی اختیار در او غرق می گردم. چه کنم؟ عاشق موزونی حرکات اویم. مست می شوم از حرکات هماهنگ تمام اعضای بدنش که گویی در تمام آن ها حس لذت از وجود خویش به جای خون جریان دارد. از این که او خود را می شناسد تمام بدنش را. تمام احساساتش را. و تمام حرکاتم را. می شناسد ومی داند. او سحرم می کند. لطافت او مرا با خود می برد. صداقت او مرا پر از لذت می کند. به خدا نزدیک تر می شوم. وقتی بدون قرض به او می نگرم و لذت می برم نمی توانم وصفش کنم. لذتی بسیار ناستودنی. لذت تماشایش. تماشای خداست گویی. زن، موجود عجیب دوستت دارم. من عاشث زن هستم. موجود مونثی که مثل من نیست. او مکمل من است. او بسیار متفاوت می بیند، طوری که گویا من چشم هایم کار نمی کند و لبته از دید او نیز من کاملا انسان متفاوت و غیر عادی ای می نمایم. چه می شود کرد! خدا خواسته اینگونه باشد. اما چرا؟ چرا خدایا؟ چرا؟ پ ن 1 :من حس می کنم که آدم بدی هستم. پ ن 2 :به عنوان یه فرد مجرد که تا حالا با هیچ زن یا دختری ... نداشتم بیشتر از حد خودم نوشتم، انگار!!! پ ن 3 :آرامش پیدا کردم. با نوشتن این جملات ذهنم آروم شد. پ ن 4 : گلم، دوست تازه ی من، دختریه که حس می کنم بهترینه. عاشق اخلاقش شدم. عزیزم تو خیلی خوبی. من به هیچ وجه از تو نمی ترسم. من به تو ایمان دارم. با تو احساس آرامش می کنم. حس می کنم که جوونه های قلبم رو نوازش می کنی. نمی سوزونیشون. تو پاکی. خوبی و مودب و خوش خنده خنده هات منو دیوونه می کنن. تو بهترین دوست منی عزیزم دوستت دارم. دوست دارم که با تو رشد کنم و ازت می خوام که کمکم کنی. کمکم کنی تا زندگی کنم. همین بیشتر از انگیزه برای زندگی چیزی ازت نمی خوام و می دونم که این بزرگترین درخواسته. عزیزم. چه باشی با من و چه نباشی دوستت دارم. چه ببینمت و چه نبینمت تو تو قلبم لونه کردی. دوستت دارم. بووووووس (گفتی نگم ولی دوست دارم بگم. می خوای چیکار کنی؟؟؟؟) بووووووووووووووووووس پ ن 5 : روز دخترو به همه ی دخترهای خوب و عزیز تبریک می گم. مخصوصا به عزیز دلم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 20:37 توسط يه انسان |
|
|
میدونی چرا با این همه سرد بودنت دوست داشتم؟
چن تو برام مثل آرگینه بودی دینت مثل اون بود اسمتم شبیه اسمش بود آره آرگینه این بود رمز عشقم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 16:14 توسط يه انسان |
|
سلام.
دوستاي گلم سلام من بازم تنها شدم اين دفعه درست سر دو ماهگي رابطمون!! شب ماه كامل! من تنهاااااااااااام |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 22:41 توسط يه انسان |
|
|
دوستان عزیز سلام پست قبلی رو حذف کردم. یعنی یه قسمتش رو گذاشتم و بقیش رو حذف کردم. با عرض معذرت! C : شکستی ام در یک لحظه با یک کلام با گفتن نه چه ساه و چه راحت گفتی نه
ولی تو که نمی دانی در پشت این کلام ساده چه دلی را خون کردی چه غروری را شکستی چه عشقی را کور و چه حسی را گنگ
من در آن لحظه ی پر شور و شعف تنها یک لحظه یک لحظه منتظر بودم و مست مست از بهر شنیدن صدای تو گلم حسرت و حسرت و حسرت به دلم ماند با گفتن این یک کلمه " نه "
عاشقانه صادقانه باور داشتمت باور اینکه چقدر پر ز حس تو شدم پر شدم از عشقت می فشارد به دلم غم این یک کلمه داغ حسرت ها را
تو چرا نه گفتی؟ تو چرا نه گفتی؟ تو شکستی دختر تو شکستی و فروریختی ام تو چرا نه گفتی؟ تو چرا نه گفتی؟
پ ن۱ : دوست دارم عزیزم پ ن۲ :فردا گلم لکچر داره. واسش دعا کنین که عالی باشه. خوب؟ پ ن۳ : be successful darling |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 0:54 توسط يه انسان |
|
|
صفحه نخست پروفایل من پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب |
| درباره وبلاگ |
من يه انسانم. يه انسان كه عاشق يه انسان ديگه شده
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
درد دل با تو فقط برای دل تنهام مشورت بجز سه تاي ديگه ! |
|
RSS
|